محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
491
خلد برين ( فارسى )
سنوح واقعهء ناگزير به تحرير آن پرداخته و به دست جرأت ، انگشتر از انگشت آن حضرت برآورده به مهر مهر آثار مزين ساختهاند . و چون خس و خار اين سخنان به شعلهء طغيان معاندان شعلهور و شاهزادهء سادهدل از آن باخبر شد از توقف بيجاى خود در دولتخانه انگشت تأسف به دندان گزيده علاجى بجز ملايمت و مدارا نديد و با جمعى از يوزباشيان و قورچيان و ايشيك آقاسيان و كشيكچيان و مانند ايشان كه در آن روز در دولتخانهء مباركه جمعيت داشتند از در ملايمت و احسان درآمده هر يك از ايشان را به توجهات مرغوب و مواعيد خوب ، مستمال و اميدوار گردانيد و غرضش آن بود كه شايد به همدستى ايشان قفل بستهء وى را كليدى و از گشودن در دولتخانه نويدى به وى رسد . بنابر اين چندين بار بر زبان گوهر بار گذرانيد كه در دولتخانهء مباركه را بگشائيد تا آنان كه بيرون درند به درون آيند . اما آن گروه بىمروت از اول روز تا هنگام زوال هر لحظه به بهانهاى و هر ساعت به افسانهاى آن زندانى جفاى زمانه را تسلى مىدادند و در نگشودن در به عذرهاى مناسب توسل جسته درى از نجات [ 105 ] بر روى وى نمىگشادند . عاقبت از ميان ايشان ولى - بيك يوزباشى حرم ، قوم ولى خان افشار حاكم كرمان را به وعدهء قورچى باشيگرى و ايالت كرمان مستمال ساخته گشاد اين عقدهء مبهم را به سرانگشت تدبير وى حواله نمود . و آن بىرحم بىمروت رحم بر نورسيدگى آن تازه نهال گلستان اقبال ناكرده نزديك دروازه مىرود و بىآن كه كسى از مستحفظان دروازه را ببيند و با ايشان در باب گشاد آن حرفى گويد بازگشته پرده از رخ كار برمىگيرد و مىگويد كه قورچيان كه به پاس دروازه قيام دارند بىحيائى مىكنند و مىگويند كه پادشاه ما از ميان رفته و گروه قزلباش دو گروه شده هر يك در تلاش مطلب خود در مقامى جمعيت نمودهاند و ما از همه كنارى گرفته به حفظ و حراست دولتخانه و حرم پادشاهى و پاس ناموس ولى نعمت خود مشغوليم و تا امراء و اركان دولت هر دو فريق بر امرى اتفاق نكنند و فسادى كه از رهگذر دو هوائى در ميان